خرید بک لینک
مسیر پرکاجِ دانشکده علوم اجتماعی را نفس میکشم. عادت میکنم هر صبحِ خنکِ برگ ریز، دستم را به برگهای سبزِ نریختۀ شمشادها بکشم و یادت کنم. دوست دارم فکر کنم آن عزمِ جزمی که ما در تو شناختیم، چنان قدرتم

برچسب: نویسنده: سپیده صالحی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:55

در مهمانسرا باز شد و نجمه اومد به آغوشم. گفتم چندسال شده؟ گفت 91 اومده بودین. گفتم نه بابا، سال اول دانشگاهم تموم شده بود، 93 باید باشه. گفت آره. گفتم 3 سال، نه، سه سال و نیمه ندیدمت. همانطور زیبا و م

برچسب: نویسنده: سپیده صالحی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:55

امروز جلسه دوم بود و مادرها انشانوشته آمده بودند. متنهایی یک صفحهای با دستخط های درشت و نقطههای جدا از هم. با موضوع کارِ خانه. تصمیم گرفتهام از موضوعاتی شروع کنم که برای مادران نوسوادِ کلاس سومی م

برچسب: نویسنده: سپیده صالحی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:55

حرفهایشان را قطع میکنم. ماجراهایشان راجع به اجارهنشینی به درازا کشیده. میگویم: «یه چیزی بهم بگین، قبل از اینکه کلاسهای سوادآموزی رو بیاین، با بعدش که اومدین، اوضاع فرق کرده؟» نگاهم میکنند. ادام

برچسب: نویسنده: سپیده صالحی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:55

چه کنم؟ عذر بخواهم؟ از آن ساحت عذر بخواهم؟ من همین امروز عذر میخواهم؛ و نه فقط عذر. همین امروز. نه وقتی پا به سن گذاشتهام و مدام گذشته را حلاجی میکنم؛ نه وقتی سخنرانِ جرأتورزی شدهام و چنته

برچسب: نویسنده: سپیده صالحی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:55

آمده بودم بگویم که: «رمضان بود. داغ. با آفتابی بیرحم. که در بیسایگیِ بهشت زهرا رهایمان نمیکرد.راه افتادیم پشت سر ترمهای. با نام تو که سپید، روی سیاهِ تابلو بود. دست و بازوهای هم را گرفته بودیم؛ سف

برچسب: نویسنده: سپیده صالحی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:55

چه چیزی مرا برمیگرداند به صندلی عقب آن تویوتا وانت؟ چه چیزی مرا ماهها بعد، از وسط تهران بلند میکند و دوباره مینشاند بغل دست زنی که با التماس خواسته بود ماشین را نگه دارند، انگشتان لرزان دستش را ک

برچسب: نویسنده: سپیده صالحی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:55

صفحه بندی